روز از نو، روزی از نو!

  در فوریه اقامتگاه موقت پناهجویان در سالن ورزشی سوخوس تخلیه شد

جزء اولینهایی بودم که آنجا ساکن شدم. وقتی وارد شدم، چهار یا پنج نفر بیشتر آنجا نبودند. یک سالن ورزشی در منطقه اشتیگلتز در جنوب غرب برلین که از زمان ورود خیل پناهجویان، تبدیل به مکانی برای اقامت موقت پناهجویان شده بود. اما این اقامت چندان هم موقت نبود.
هنگامی که تازه ساکن این سالن ورزشی شده بودیم، به ما گفتند که سه ماه بیشتر در این مکان نمیمانیم و بعد از سه ماه همه به یک اقامتگاه دیگر منتقل میشویم و این اقامتگاه تعطیل میشود. سه ماه گذشت، اما نه ما از این سالن ورزشی به جای دیگر منتقل شدیم و نه این اقامتگاه موقت بسته شد. دیگر برای همه ما عادی شده بود؛ اینکه هر از یکی دو ماهی اسم بسته شدن این اقامتگاه موقت میآمد ولی عملی نمیشد. اما بالاخره بعد از یک سال و سه ماه و چند روز واقعاً بسته شد.
سالن ورزشی ellahtropS-sohcoS در خیابان eßartsgnisseL از اکتبر ۵۱۰۲ تا فوریه امسال اقامتگاهی برای پناهجویانی از کشورهای مختلف بود.
این اقامتگاه زیر نظر صلیب سرخ اداره میشد. روی هم رفته ۶۲۶ پناهجو از ۲۷ کشور مختلف طی مدت بیشتر از ۱۶ ماه در این اقامتگاه زندگی کردند. این پناهگاه دوم فوریه تخلیه شد و همه ۴۷ پناهجوی باقی مانده به پناهگاههای تازه ساخته شده مدولار برای پناهجویان* در منطقه مارتسان در شمال شرق برلین منتقل شدند.
تجربه فراموش نشدنی!
پناهجویان همه منتقل شدند و سالن ورزشی دوباره به یک ورزشگاه تبدیل شد.اینکه یک اقامتگاه موقت پناهجویان با امکاناتی نه چندان مناسب تعطیل شد و ساکنان آن به اقامتگاه بهتری منتقل شدند، خبر خوبی است. اما „من” هنوز نتوانستهام با خودم کنار بیایم. راستش هنوز هم نمیدانم که از این قضیه خوشحال هستم یا ناراحت. مطمئناً خوشحالم که بلاخره آن جا بسته شد. آنجا ورزشگاه بود نه اقامتگاهی برای زندگی. اما ما مجبور بودیم در آن سالن ورزشی زندگی کنیم. خوشحالم همه آنهایی که در این سالن ورزشی ساکن بودند، حالا به جای دیگری منتقل شدهاند. امیدوارم همگی هر چه زودتر راه خودشان را پیدا کنند و زندگی خوبی برای خود بسازند.
اما از طرف دیگر بخاطر اولین خاطره حضورم در برلین که در این سالن ورزشی رقم خورد، غصه میخورم. اولین خاطره که هرگز فراموش شدنی نیست.
شش ماه پس از اقامتم در این سالن ورزشی، دقیقاً در اوج شلوغی و ازدحام جمعیت، من به خانهای که در همان نزدیکی اجاره کرده بودم نقل مکان کردم. رفتنم به این خانه برایم خیلی خوب بود چون از آن زمان به بعد احساسِ واردِ برلین شدن برایم دست داد. پس از آن، هر از گاهی زمانهایی که وقت داشتم، بعضی آخرهفته ها، حتی وقتی که از چیزی دلگیر و ناراحت بودم، ناخودآگاه سوار دوچرخه میشدم و میرفتم به این سالن ورزشی! انگار آنجا به من آرامش میداد. همین که دوباره دوستانم را می دیدم و چند جملهای با هم حرف می زدیم، برایم آرامش بخش بود. شاید خنده دار به نظر برسد ولی برای من زندگی در آن سالن ورزشی تجربه ی خوبی بود. مطمئنم که دلم برای آن روزها تنگ خواهد شد. شاید بعد از این فقط از جلویش رد شوم و چند دقیقهای را در خیابان و
جلوی در آن سالن توقف کنم

عکس: دیانا جونیک

خانه به دوش پس از یک سال و اندی

اما از همه اینها غمانگیزتر، حس و حال ساکنان آن سالن ورزشی است. پناهجویانی که مدت یک سال و سه ماه زندگی در آنجا، با منطقه و ساکنان آن آشنا شده ودوستانی پیدا کرده بودند. پناهجویانی که مدتی طولانی مثل یک خانواده کنار هم زندگی کرده بودند. حالا بعد از این همه مدت هنوز هم نمیدانستند به کجا برده میشوند و با چه شرایطی رو به رو میشوند. چه به سر پناهجویانی میآید که چندین ماه یا حتی تمام مدت اقامتشان از روز اول در برلین را در این مکان گذراندند.
همه آنها صبح ۲۲ فوریه به پناهگاه جدیدی منتقل شدند. اقامتگاهی با افراد، قوانین و شرایط جدید، بهتر یا بدتر! تصور این جابجایی و شروع دوباره، میتواند آدم را به حال و هوای روزهای اول برگرداند و حس تازه وارد بودن را به آدم بدهد.
با اینکه از لحاظ اداری کار آسانی نبود، اما پناهجویان توانستند فوتبالدستیهایی را که ساکنان منطقه به آنها اهدا شده را با خود ببرند. اما حالا که رفتند برایشان دیگر ادامه ارتباط با ساکنان منطقه اشتگلیتز برلین، Lessingstraße مخصوصاً با ساکنان آسان نیست. تیمکاری آن اقامتگاه موقت هم به این پناهجویان در سالن ورزشی دلبستگی پیدا کرده بودند. آنها نیز پس از تعطیل شدن آن اقامتگاه سرگردان شدند و هر کدام دنبال شغل جدیدی هستند. آنها این روزها درخواست کار مینویسند و به کارفرماهای مختلف میفرستند به امید اینکه هر چه زودتر کار جدیدی پیدا کنند.

نوشته شده توسط
نوشته های بیشتر از رها شگفت

خانواده بزرگ من – آوازخوانی مشترک راهی برای همگرایی با جامعه جدید

باور اغلب بر این است که یکپارچه شدن با جامعه جدید، ادغام...
Read More