برای ساختن دنیای بهتر هیچ وقت دیر نیست

Foto: Hareth Almukdad

جنگ پديده‌ای است که همواره با خود اثرات و پیامدهای جمعیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زيادی بر جوامع درگیر جنگ دارد. جنگ يكی از متغیرهای مهم تحول حیات اجتماعی و جمعیتی است که مهاجرت‌های گسترده از جوامع جنگ زده، باعث و بانی این تحولات می‌باشد. بیش از سه دهه جنگ در افغانستان باعث شده تا اکنون نزدیک به ۵ میلیون شهروند این کشور در سراسر جهان آواره باشند. این آوارگی بخش بزرگی از جمعیت افغانستان، نه تنها صدمه بزرگی بر حیات اجتماعی افغانستان زده، بلکه وضعیت زندگی مهاجرین افغانستانی را نیز متأثر ساخته است. سرگردانی و آوارگی، بحران هویت و عدم حس تعلق در جامعه جدید، نمونه‌های مشکلاتی هستند که همه مهاجران با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. در این میان اما هستند کسانی که با پشت سر گذاشتن سریع همه این مشکلات، در تلاش برای رفع و یا حداقل کردن این مشکلات در میان مهاجران می‌باشند.

زهرا موسوی جامعه‌شناس، فعال مدنی، نویسنده و خبرنگار افغانستانی و فعلاً ساکن حومه شهر برلین، یکی از این افراد است که با تعریف جدیدی از مهاجرت، خود را از یوغ کلیشه‌های سنت‌های معمول جامعه افغانستان رهانیده و اکنون سعی دارد تا با فعالیت‌های فرهنگی‌ و اجتماعی‌اش، دستگیر هموطنان مهاجرش مخصوصاً بانوان گردد. مرتضی رحیمی از مجله دروازه فرهنگ به سراغ وی رفته تا از او بشنود:

  •  خانم موسوی با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید. بهتر است در آغاز این گفتگو، مقداری از خود بگویید تا ما و مخاطبین ما بدانیم که زهرا موسوی کیست؟

صادقانه هنوز هم در مواجهه با این پرسش همیشه مکث می‌کنم و با خودم کلنجار می‌روم. در جهانی که کیستی، چیستی و چرایی موقعیت تک‌تک ما در گرو مسایل و مناسبات عمدتا بیرون از ماست، پاسخ روشن و قاطع به این پرسش کار ساده‌ای نیست. در جهانی که مفروضاتی چون کاست، جنسیت، طبقه، جغرافیا، تبار و … کماکان معرف انسان هستند و جبر بر همه ‌حوزه‌های زندگی اجتماعی چیره شده، پاسخ سرراست به این پرسش ناممکن است.

زنی دم‌خور و تحسین‌کننده‌ی منابع تفکر انتقادی‌! که حوزه‌ی تحصیل و مطالعاتم جامعه‌شناسی‌ست. به جنبش‌های رهایی‌بخش و به حق آزادی و برابری بدون قید و شرط برای همه باورمندم. سرخورده از تجربه‌های ناکام پراتیک جمعی‌ در افغانستان و آلمان، تلاش می‌کنم نخست خود از زیر یوغ جبرِ ستم و استثمار ـ خاصه ستم جنسیتی ـ رها شوم و سپس کروکی رهیدن را برای آیندگان در قالب تلاشی انفرادی ترسیم و روایت کنم.

در پی تحولات اخیر سیاسی در افغانستان و توافق سیاسی کنفرانس بن پس از ۲۰۰۲، یکسالی در رادیو تلوزیون افغانستان در بخش هنر و ادبیات کار کردم. سپس در چندین رسانه‌ ملی و بین‌المللی به عنوان خبرنگار، نویسنده و تهیه‌کننده به کار آغاز نمودم. تا اینکه فشارهای سیاسی و تهدیدات مانع بر ادامه کارم در این عرصه گردید و سرانجام باعث شد تا کشورم را ترک کنم.

  • از ستم جنسیتی سخن زدید. تعریف‌تان از ستم جنسیتی چیست؟

به باور من، ستم جنسیتی با توجه به پیامدها و نتایج عینی و هولناک انسانی‌اش عملا چیزی از دیگر انواع «آپارتاید» کم ندارد، اما همیشه به حاشیه رانده شده است. تبعیض جنسیتی، همواره از سوی هژمونی مردسالار در تمام ساحات و زیرِ سایه‌ تمام نظام‌های سیاسی اجتماعی امری بدیهی و ناچیز پنداشته شده است. مصداق‌های نابرابری جنسیتی همه جا توجیه، اغماض و فرافکنی می‌شوند.

پس از سال‌ها مقاومت و مبارزه‌ جنبش‌های برابری‌طلب، جنسیتِ زن، کماکان و در قرن بیست و یک، اگر یک کاستی نباشد، یک ویژگی شناسایی می‌شود. این واقعیت شبیه یک کمدی مسخره و سیاه است: انگار آسمان برای یک زن همه جا یک رنگ است. همان‌گونه که برای اقلیت‌ها و سیاه‌ها و فقرا یک رنگ است.

  •  زنان افغانستان چقدر با این پدیده مواجه بوده و هستند؟

زنان افغانستان، سال‌هاست در تمام ساحات زندگی خصوصی و عمومی به گونه‌ سیستماتیک سرکوب شده و می‌شوند. این زنان تا اینجا، هزینه‌ جانی، مادی و معنوی سنگینی در رویارویی با معاملات سیاسی کثیف بازیگران قدرت پرداخته‌اند. شخصا به ترکیب نامتجانس «زن افغانستانی» باور ندارم؛ زیرا زنان فارغ ازین‌که در کدام جغرافیا زندگی می‌کنند، در معرض یک خصومت‌اند؛ مردسالاری!

در افغانستان اما این تعرض مداوم بیشتر است. چون این سرزمین در خیلی از حوزه‌ها هنوز یک جامعه‌ بدوی و قبیله‌ای ست. سنت، ایدئو‌لوژی و عرف بر تمام ساحات زندگی جامعه سلطه دارد. بدیهی‌ست که در چنین وضعیتی، شرایط زنان چیزی از فاجعه کم نخواهد داشت. تجربه‌ انواع خشونت، فشار و تبعیض، روزمرگی طیف وسیعی از زنان در افغانستان است.

Mortaza Rahimi im Gespräch mit Zahra Mousawy, der engagierten Soziologin, Zivilaktivistin, Autorin und afghanischen Journalistin. Derzeit
arbeitet sie am Drehbuch für einen Film und an einem Buch.
Foto: Hareth Almukdad
  •  راه حل برای رفع مشکلات زنان در جامعه افغانستان چیست؟

بدون اراده‌ی سیاسی راستین، در نبود قوانین مدون و مدرن، و با وجود فساد گسترده‌ در درون ساختار قدرت، این دورنمای زنان افغانستان قطعاً افق روشنی نخواهد داشت. برابری جنسیتی جزء ارکان دموکراسی واقعی‌ست؛ اما نه نسخه‌ وارداتی و سفارشی که در افغانستان معاصر با آن مواجه شدیم.

بسته‌ پوشالی و تزریقی غرب زیر نام دموکراسی، کم‌ترین هم‌خوانی با پتانسیل‌های بستر بومی نداشته است. در بیش از چند دهه اخیر، طیف‌های مختلف در نهادهای اصلی جامعه دچار نوعی سو‌ء تفاهم و شعارزدگی درباره‌ ارزش‌های دموکراتیک در قالب نظام‌های سیاسی چپ و راست بوده و هستند. سو‌ء تفاهمی که کم‌ترین پیامدش تقابل شدید جریان‌های رادیکال افراطی و رزمایش نیروهای محافظه‌کار در برابر هرگونه جرقه‌ دگراندیشی و مدرنیزاسیون بوده است.

شوربختانه، این تقابل بیش از همه به ضرر وضعیت زنان بوده است. اگر دقیق‌تر نظری به آن‌سوی هیاهوی رسانه‌های غربی و هوجی‌گری‌های رسانه‌های داخلی درباره‌ دستاورهای زنان بیندازیم، واقعیت تلخ و سیاه وضعیت زنان در افغانستان برجسته می‌شود؛ واقعیتی که در بوق و کرنای حکومت و رسانه‌های وابسته به سادگی قابل تشخیص نیست.

زنان میان دو خط موازی افراط و تفریط از دسترسی به بدیهیات و حداقل‌های زندگی انسانی چون مشارکت اجتماعی، آموزش و … محروم بوده‌اند و سال‌هاست جز نقش‌های سمبولیک و سفارشی، عملا صلاحیتی در تأثیرگذاری بر مناسبات و معادلات ندارند. بر این اساس، ترسیم دورنمای روشن اگر یک ساده‌انگاری نباشد، واقع‌بینانه هم نیست.

  •  میرویم روی مسئله مهاجرت، از پناهندگی و تجربه مهاجرت تان برایمان بگوید. چی شد که مهاجرت کردید؟

راستش برای من، مفهوم تبعید با معنی تحت‌الفظی آن، تعبیر نمی‌شود. تبعید واقعی، همیشه جایی در درونی‌ترین لایه‌های روان و جان انسان اتفاق میفتد. اتفاقی که در گرو تغییر جغرافیای زندگی اجتماعی و سیاسی نیست. امثال من، در افغانستان نیز برای سال‌ها در تبعیدی اجباری تن داده‌اند. به دلیل تفاوت در جهان‌بینی و تفکر و شیوه‌ زندگی، متعلق به اقلیت خرده فرهنگی به شمار می‌روند که عملاً در مناسبات و مختصات رسمی جایی نداشته و ندارند؛ اقلیتی که در مناسبات قومی و سیاسی و ایدئولوژیک حاکم در افغانستان نمی‌گنجند. در واقع، همزمان از روزی که متفاوت اندیشیدن و متفاوت زیستن آغاز می‌شود، روند «تبعید» نیز آغاز می‌شود.

مهاجرت، بیش‌تر ازین‌که واقعه‌ای بیرونی باشد، اتفاقی درونی و ذهنی‌ست. برای شخص من، از سال‌ها پیش در افغانستان و قبل‌اش در ایران و حالا اینجا و درآلمان ادامه دارد. تبعید، برای حلقات دگراندیش مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. همین ‌که مطلوب و مقبول وضعیت مسلط نبودی، یک تبعیدی هستی!

  • شما چه تعریفی از سیاست آلمان در قبال مهاجرین دارید؟

بر بنیاد مستندات و منابع موثق، مسئله مهاجران بیش از هر چیزی یک اهرم فشار سیاسی است. احزاب و حلقات سیاسی موافق و مخالف ـ مشمول چپ و راست ـ بیشترین سود را از داغ نگه داشتن مسئله‌ی بحران انسانی مهاجرت برده‌اند. نگاه کنید به روند پرفرازو نشیب سیاست خارجی آلمان فدرال پس از جنگ جهانی دوم و خاصه دهه‌های اخیر. سهم و نفوذ سیاست آلمان در جنگ خاورمیانه غیرقابل انکار است؛ جنگ در کنار خشونت و مرگ و نابودی همیشه چهره‌ دیگری نیز دارد. این اواخر حتی بخشی از صنعت دست‌اندکار تدارک تجهیزات و جنگ‌افزار در گوشه و کنار جهان است. منافع اقتصادی حاصل ازین صنعت، به میلیاردها دلار می‌رسد. و در سال‌های اخیر همزمان با تشدید تنش‌ها و خشونت‌ها و جنگ‌ها در آن بخش از جهان،‌ درآمد حاصل از صادرات اسلحه، تسهیلات و دیگر فرآورده‌های جنگی به اوج خود رسیده است؛ نگاه کنید به ابعاد دیگر پیامد جنگ در تحولات انتخابات پارلمانی اخیر آلمان. در سایه‌ی تداوم جنگ و بزرگ‌نمایی بحران انسانی مهاجرت، احزاب دست راستی و افراطی چون {آی اف د} وارد پارلمان شدند.

  •  بحث اصلی سیاست آلمان پس از بحران مهاجرین در تابستان ۲۰۱۵، مسئله ادغام مهاجرین در جامعه آلمان یا اینتگراسیون است. از نظر شما تعریف اینتگراسیون چیست؟ پروسه ادغام یا اینتگراسیون از کجا شروع و به کجا ختم می‌شود؟

نه فقط در آلمان و اروپا که در تمام کشورهای مهاجرپذیر، از ایران و پاکستان گرفته تا فرانسه و آلمان، از مسئله‌ مهاجران به مثابه‌ کارت سبز مطالبات سیاسی‌شان سود می‌جویند.

نگاه کنید به تحولات اخیر فرانسه و شعارهای انتخاباتی احزاب راست و افراطی… شما فکر می‌کنید اگر پروسه‌ به اصطلاح: اینتگراسیون واقعی‌ای وجود می‌داشت، کلونی‌های مهاجرنشین در حومه‌ی شهرهای بزرگی چون پاریس و … هرگز شکل می‌گرفت؟

این روزها درگیر مطالعه‌ آرای اندیشمند و ادیب آلمانی «هانس ماگنوس اِنسِنس برگر» از هم‌دوره‌های «گونترگراس» و «هاینرش بل» و «کریستنا ولف»هستم. منتقد جسوری که مقالات و آثار جدی‌ای در آسیب‌شناسی و نقد وضعیت جامعه‌ آلمان و خاصه برنامه‌های دولت فدرال، پس از جنگ جهانی دوم پیرامون بحران انسانی «مهاجرت» و پروسه‌ی اینتگراسیون تولید کرده است. فشرده‌ بسیاری از کندوکاوها و آرای او این است: تا زمانی که فرهنگ عمومی نگاه «خودی» و «دیگری» به مهاجران تغییر نکند، پیش‌رفت زیادی در جذب این نیرو در بدنه‌ اصلی اجتماع میزبان صورت نخواند گرفت. به زعم برگر و دیگر اندیشمندان هم‌دوره‌ و منتقدش، اگر سیاست‌های دولت فدرال، نمایش عوام‌فریبانه‌ و پارادوکسیال «دخالت در جنگ» و «حمایت از مهاجر جنگی» را پایان ندهد، اراده‌ سیاسی دولت‌ آلمان زیر سئوال خواهد بود. راستش، من هم با این نگاه تیزبینانه موافقم. هیاهوی فعلی رسانه‌های وابسته به احزاب در قدرت آلمان، بیش ازین‌که برگرفته از ضرورت و واقعیت و موقعیت انسانی مهاجران باشد، در راستای استراتژی‌ها و بر مبنای خط ‌مشی و ضرورت و اراده‌ احزاب در قدرت است. برای نمونه، تحریم پناه‌جویان افغانستان از اشتراک در کلاس‌های زبان آلمانی و سایر برنامه‌های یکپارچه‌سازی مهاجرین!

با توجه به جستارهای شخصی و اجتماعی‌ام این برنامه، علی‌رغم تمام هیاهوهای سیاسی، نیازمند بازبینی و بازنگری‌های جدی‌ست.

  •  مشکلات فرا راه ادغام یک پناهجو در جامعه آلمان چیست و چه راهکارهایی برای یک ادغام خوب و سریع باید روی دست گرفته شود؟ از نظر شما یک‌ پناهنده چی وقت به صورت اساسی در جامعه میزبان ادغام شده است؟

شرط اساسی این مسئله، نخست: اراده‌ی راستین و صادقانه‌ کشورهای میزبان برای جذب نیروی انسانی تازه‌ وارد است. دوم همبستگی و بسیج تمام نیروهای فشار اجتماعی و مدنی و هم‌سو، برای پیگیری مطالبات و دادخواهی از حقوق اقلیت‌هاست و سوم: صد البته کار در نهادهای آموزشی و فرهنگی برای تغییر چهره‌ کلیشه‌ای از مهاجر و مهاجرت!

  •  به عنوان اخرین سوال: اهداف و برنامه هایتان برای آینده چیست؟

هنوز به مرگ نمی‌اندیشم. پر از حرف نگفته و کار ناتمام و ایده‌ ناعملی‌ام. کماکان خواهم نوشت، خواهم اندیشید، خواهم پرسید و خواهم زیست. برای تبدیل جهان، به جای بهتری برای زندگی، هیچ وقت دیر و دور نیست. از روزی که این‌جایم دست کم دغدغه‌ جان ندارم و این به تمرکزم کمک زیادی کرده است. به زودی اجرای دیگری را روی صحنه خواهم برد. روی فیلم‌نامه و کتابی نیز کار می‌کنم. همزمان باید بخشی از زمان و نیرو و توانم را به کودکانم اختصاص بدهم. برای سال‌ها آ‌نها به دلیل مشغله‌های کاری‌ام در افغانستان، زیر فشار، ترس و تهدید بوده‌اند. می‌خواهم دست‌کم برای آنان گذشته را جبران کنم.

نوشته شده توسط
نوشته های بیشتر از مرتضی رحیمی

پس از رد درخواست پناهندگی در جستجوی مشاوره و کمک!

نقیب الله از افغانستان و خان از پاکستان، دو تن از صدها...
Read More