۲۰۲۸ – یک روز در زندگی من … – دیگر روزهای دشوار به پایان رسیده است

یک شنبه است؛ ۱۴ می ۲۰۲۸،‌ با صدای دختر کوچولوم، که با شاخه گل و کیک کوچکی در دست صدام میزند، بیدار می‌شوم. او و پدرش روز مادر را به من تبریک میگویند و من را به صبحانه ای که از قبل آماده شده دعوت میکنند. بعد از صرف صبحانه کنار خانواده کوچکم، میروم به سراغ کتابی که سالهاست مشغول نوشتنش هستم و این روز زیبا را بهش اضافه می‌کنم.

چای می‌نوشم و ورق میزنم به گذشته، به نوشته‌هایی که در روزها و سال‌های قبل تر نوشته بودم. آرامش امروز و داشتن زندگی عاشقانه‌ای چون حال، نتیجه عبور موفقانه‌ام از پستی و بلندی‌های گذشته است. هزاران صفحه نوشته ام، تا در این صفحه این روز دلنشین را بنویسم. روزهایی که به سختی گذشتند و حال همه آن روزها تبدیل به خاطره شدند.خاطراتی که هر بار خواندنشان، جذابیت دوباره دارد.
می‌نویسم که این روز پر عشق را مدیون دوستانی هستم که همیشه و در همه حال کنار من بودند و مثل یک خانواده از من حمایت کردند.
برای اینکه این روز را با چشمان خودم ببینم و لمسش کنم، سالها جنگیدم و تلاش کردم.

روزهای سخت تمام شدند و حالا بعد از سالها طعم زندگی شیرین را میچشم.

دختر کوچولوم آمده و میخواهد که سه تایی با هم بازی کنیم. کتابم را میبندم و به امید روزهای پر عشقی چون امروز به همراه خانواده کوچکم به سوی زندگی میروم

نوشته شده توسط
نوشته های بیشتر از رها شگفت

باهم آواز بخوانیم، برلین!

با هم آواز بخوانیم، برلین! یا sing along, Berlin!متشکل از چندین گروه...
Read More