هیس! دخترها فریاد نمی زنند

Foto: Juliane Metz

آری! محکوم بود به دختر بودن ومتولد شدن در جامعه‌ای مردسالار. جایی که او را ضعیفه و یا سیاه سر صدا میزدند. جایی که عقل مردم در چشمان‌شان بود. موجودی بی‌اراده با از پیش تعیین شده‌هایی مثل: «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند. دخترها با صدای بلند قهقهه نمی‌زنند. موقع راه رفتن درمعرض عموم جلوی پاهایت را نگاه کن! در اینترنت از خودت عکسی به اشتراک نگذار! فقط اجازه داری برای خانواده‌ات معطر باشی. متین و باوقار باش! لباس‌های تیره بلند و گشاد بپوش. روسریت مثل قسمتی از بدنت همیشه همراه توست! موقع حرف زدن با عشوه حرف نزن! مبادا مردی ازصدایت لذت ببرد و کنترلش را از دست بدهد!» و دخترک برخلاف میل باطنی‌اش باید بدون هیچ چون و چرایی،‌ همانند زنان دیگر به دلیل ترس از حبس شدن و طرد شدن از جامعه و یا از هم گسستگی خانواده، همه اینها را اطاعت می‌کرد. بارها شنیده بود که قبل ازتاریکی هوا باید به خانه برگرد، اما چرا؟ مگر در تاریکی شب مردها تبدیل به گرگ‌های خون آشام می‌شدند؟! آیا واقعاً زنان تنها ابزار جنسی بودند و مردها انسان‌هایی سست اراده وخارج ازکنترل؟
اینها بخشی از آموزه‌های جامعه ای بود که برای خیلی از انسانهای با فهمِ کم تبدیل به اعتقاد و باور شده بود. انسان‌هایی که گاهی به سبب عقاید و همین ارزش‌های پوچی که از جامعه آموخته بودند، می‌توانستند خیلی خطرناک رفتار کنند. ارزشهایی که شاید درجامعه ای دیگر بی ارزش باشد.
دلش می‌خواست برای نوع پوشش و سبک زندگی‌اش حق انتخاب داشته باشد نه اینکه چشم بسته هر چیزی را قبول کند. اما این اجازه به او داده نشد. دختر بود اما اجازه دخترانه رفتار کردن را نداشت.
امروز بعد از سالیان سال زندگی در اروپا او دیگر آن دختر نیست. نامش مریم است. او حالا یک زن میان سال شده که دشواری‌های قوانین زندگی برای زنان در سرزمین مادری‌اش وی را به انسانی سخت و بی‌احساس تبدیل کرده است. متانت و وقار در رفتار، وی را بزرگ‌تر از سنش جلوه می‌دهد اما همچنان حسرت دخترانه‌هایی را که از او گرفتند می‌خورد.
این دشواری‌های زندگی در سرزمین مادری وی را مجبور کرد تا در آوان جوانی‌اش یعنی ۲۵ سال قبل وطن را ترک کند و راه مهاجرت به سرزمین‌های دور را بگیرد. او می‌خواست جایی برود که زن را وسیله نه بلکه انسان ببینند. جایی که دیگران برای یک دختر و یا زن تعیین تکلیف نکند بلکه زن مالک زندگی خود باشد. در یک کلام: جایی که زن آزاد باشد.»
مریم می‌گوید: «حالا با هر بار گذر از جلو ویترین رنگ ناخن‌ها و لباس‌های رنگ روشن و آستین پفی دخترانه، لحظه‌ای مکث می‌کنم و حسرت جوانی برباد رفته‌ام را می‌خورم.» او می گوید که اینجا به وضوح می‌بینم که چشمان هیچ مردی به لرزش کمر دختران و موهای پریشان‌شان وحتی اندام‌های جنسی‌شان دوخته نشده است.
کاش گفته می‌شد مهم تو و شخصیت توست. نه طرز لباس پوشیدنت. چون گاه فردی زیرسنگینی حجاب هم وقیح است و گاهی کسی با پریشانی موهایش هم نجیب. وقاحت ونجابت در ذات آدمهاست نه در سبکی و سنگینی لباس آنها!
کاش درمدرسه به جای آن همه قوانین افراطی، یاد داده بودند که خداوند ما را صاحب اراده آفریده و انسان ‌آزاد است که چه راهی را انتخاب کند. کاش احترام به همنوع تدریس می‌شد. کاش گفته بودند که دخترم خودت قهرمان زندگیت باش. توقع خوشبختی از هیچ دستی نداشته باش. کاش گفته می‌شد کاری را انجام بده که به آن ایمان داری و اگرچیزی را قبول نداری در موردش تحقیق کن و با آگاهی کامل و چشم باز آن را بپذیر.
کاش گفته شده بود هیچ اعتقادی بد نیست تا جاییکه به دیگری آسیبی نرساند و دیگران مجبورنیستند مثل ما فکر و عمل کنند.
مریم می‌گوید: «خوب می‌فهمم و حق می‌دهم به زنان سرزمینم که سعی دارند کمبودهای‌شان را با ساعت‌ها آرایش مقابل آیینه و عمل‌های مختلف جراحی زیبایی صورت فقط به بهای پذیرفته شدن در جامعه جبران کنند. چون نیاموخته‌اند که خودشان را دوست بدارند و از حق خود دفاع کنند.»


زن عشق می کارد و کینه درو می کند…
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ….
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

دکتر علی شریعتی


 

نوشته شده توسط
نوشته های بیشتر از Ava Rohani

رویای بر باد رفته نرگس

مادرش را در ۱۲ سالگی سرطان از او گرفت و شش سال...
Read More