زندگی در تهدید!

زنان افغان و زندگی در تنگناهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی

پس از تسلط کامل طالبان بر افغانستان جامعه ی افغانستان دچار تحولات سیاسی اجتماعی بسیاری گردیدند که برآیند آن سقوط کامل اقتصاد در این کشور بوده است. اما مهمتر از همه آنچه زیر پوشش امنیت نسبی جعلی و دروغین کشور پنهان شده است، بحران نقض حقوق بشر زیرسایه ی طالبان است که سعی بر کتمان آن را دارند. در ماههای اخیر وضعیت زنان در صدر این تحولات قرار گرفته و چرخش ویرانگری به عقب داشته است. حذف بسیاری از رشته های تحصیلی برای زنان در دانشگاه ها، بسته شدن مکاتب دخترانه در بیشتر ولایات، کنار زدن زنان کارمند و کارگر در کابل و سایر ولایات، تسخیررسانه ها توسط ایدئولوژی افراطی اسلامی، حذف زنان از رسانه ها و سانسور شدید اخبار در کنار کمبود نیروی خبرنگار، بخش کوچکی از تغییرات مهم زیر سلطه ی نظام طالبان است.
در بین تمامی این اقشار اما زنان خود سرپرست بیشترین آسیب را می بینند. در کنار فقدان آزادی و امنیت برای شهروندان، برخورد شدید طالبان و استفاده از خشونت برای به حاشیه کشاندن و منحل کردن اعتراضات گسترده زنان در چند ماه اخیر، مسئله ی قابل توجهی است که باید پیوسته به آن پرداخت تا این روند خشونت بار به امری عادی تبدیل نشود و نیروی فعال جامعه ی زنان در افغانستان به اضمحلال نروند. طالبان پس از شکست در اعمال سیاست شلاق و توقیف زنان مبارز، اکنون به شیوه های دیگری روی آورده اند، که در صورت حمایت نشدن جریان مبارزه درافغانستان از سوی جوامع بین المللی و سازمانهای حامی حقوق بشر، می تواند روند مبارزات
زنان را به بن بست بکشاند. تجاوز جنسی، ابزار جدیدی در دست طالبان برای برخورد با فعالین جامعه مدنی و زنان عدالتخواه می باشد تا زنان را نه تنها در خیابان به جوخه های مرگ بسپارند بلکه در حریم خانه نیز از امنیت و مصونیت برخوردار نباشند. در جامعه ی سنتی افغانستان روابط جنسی خود تابوی اجتماعی به شمار می رود و موضوع تجاوز نه تنها یک تابوست که نباید از آن سخن به میان آورد بلکه باید در چنین شرایطی به نابودی این لکه ننگ که در ذهن سنتی جامعه خود قربانی
یعنی زن است، پرداخت.

در ماه نوامبر سال ۲۰۲۱ طالبان در مزار شریف۴۰ زن فعال جامعه ی مدنی را از خانه هایشان ربودند و بعد از یک ماه آنها را رها کردند. در این مدت که خانواده ها به سکوت وادارشده بودند هیچ گونه موضوع خبر و حاشیه ای پیرامون این اقدام طالبان به رسانه های بزرگ خارجی که تحت سانسور نبودند درز نکرد. تا زمانی که زنان فعال مدنی از زندان رها شدند و یکی از خبرنگاران زن -نیلوفر لنگر- در مجله ی این دپندت از این موضوع گزارشی تهیه کرد. این گزارش که با تماس های مکرر با چند تن از این زنان صورت گرفته بود پرده از این جنایت برداشت و اما این مسئله به به جای آنکه آغازی برای مبارزه علیه طالبان و متجاوزین باشد سرآغاز بدبختی های بیشتر برای این زنان بود که بعد از تحمل زندان و شکنجه ی طالبان اکنون در خانه های خود نیز امنیت نداشته و سه تن از دختران، بعد از رهایی از زندان و موضوع
رسانه ای شدن تجاوز جنسی در زندان های طالبان در شهر مزار به قتل رسیدند. موضوعی که به خاطر حساسیت آن نه خانواده ها در مورد آن صحبت کردند و نه رسانه های داخلی موفق شدند زیر سایه ی سانسور طالبان این موضوع را پوشش دهند. آن هم در شرایطی که هیچ ارگان عدلی قضایی برای پیگیری این قضایا وجود ندارد. اکنون بسیاری از این پرونده ها بدون اینکه قانونی و رسانه ای شوند به فراموشی عرفی و اجتماعی سپرده می شوند.
اما در کابل موضوع زندانی شدن زنان فعال صورت دیگری داشت و همراهی رسانه ها و توجه سازمان های حقوق بشری و فمنیستی در دور اول زندانی شدن ۴ نفر از زنان فعال سبب شد تا طالبان اینبار از اقدام به خشونت جنسی پرهیز کنند. گرچه در شکنجه این دختران برای گرفتن اعترافات اجباری چیزی کم نگذاشتند طوری که یکی از این دختران زندانی که نخواست نامش فاش شود زیر ضربه های لگد دچار شکسته شدن دو تا از دنده هایش شده است.
همچنین یکی از دختران دیگر زیر ضرب و شتم بسیار دچار آسیب دیدگی از ناحیه ی رحم گردیده است. بعد از درز این خبر ها و رهایی این زنان در کابل، ۲۹ زن دیگر همراه با کودکانشان ازسوی طالبان زندانی شدند که آنها نیز زیر شکنجه و تهدید مجبور شدند به اعترافات اجباری مقابل دوربین طالبان، از مبارزه و اعتراض های خود
علیه طالبان ابراز پشیمانی کنند. این اعترافات سبب شد که یک بار دیگر طالبان چهره ی خود را به مردم و جهانیان نشان دهند. اکنون این زنان نیز بعد از اخذ ضمانت و ممنوع الخروج شدن از افغانستان از زندان طالبان رها شده اند. یکی از تعهدات آنها برای رهایی که طالبان از آنها اخذ کرده است عدم مصاحبه تصویری و صوتی با رسانه های خارجی است. حتی با دوستانشان نیز روابطشان محدود گردیده و تماسهایی که به آنها صورت می گیرد تحت نظر طالبان می باشند. اما این تاریخچه شش ماهه زنان معترض در افغانستان نشان می دهد که زنان افغانستان از سوی عوامل مختلفی تحت فشار و تهدید به سر می برند و آنها باید در چند جبهه مبارزات خود را ادامه دهند. مبارزه علیه قدرت حاکم در نظام یعنی همان طالبان که عرصه فعالیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی را برای زنان تنگ کرده است. همچنین مبارزه با جامعه ی سنتی که ساختار مردانه و سختگیرانه ای دارد در کنار همه محدودیت هایی که برای زنان در فضای اجتماعی وجود دارد. مبارزه در خانه و با اعضای خانواده برای داشتن حقوق اولیه انسانی کار را برای زنان دشوارتر ساخته است. با وجود سه دوره زندانی شدن زنان فعال در ماههای گذشته، رسانه ها و پوشش خبری آنها از اعتراضات زنان، همچنین حمایت های سازمانها و نهاد های بزرگ حقوق بشری و فمنیستی، درعملکرد طالبان با زنان و تداوم مبارزات سیاسی زنان در افغانستان تاثیر بسیار زیاد دارد. زنان افغانستان امروز در سایه ی مذاکرات سیاسی و دستهای پشت پرده سیاستمداران کارشان مشکل تر شده است و راه درازی دارند تا بتوانند خود
نقش خود را پیدا کنند. اما این کار بدون حمایتهای فمنیست های جهان، دشوار تر خواهد بود. اکنون زنان افغانستان بیش از هر زمان دیگر به حمایت همجنسان خود نیاز دارند تا بتوانند در سایه ی تجربه ی مبارزاتی زنان و داشتن الگوهای های مناسب، مبارزات خود را علیه بنیادگرایی ادامه دهند.

زهرا اسرافیل

Dieser Beitrag ist auch verfügbar auf: Deutsch (German)

نوشته شده توسط
نوشته های بیشتر از Gastbeitrag

پرنده مهاجر قلب من

با قلبی پر از اندوه اجازه میدم بری به یه سرزمین دور...
Read More